امير علي مردانيامير علي مرداني، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 23 روز سن داره

باهوشم

امیر علی در استادیوم بسکتبال

سلام پسرم در خاطره قبلی کلی برات خاطره بدون عکس گذاشته بودم .که حالا عکسها رو برات می زارم و واست تعریف می کنم . نوش جونت مامانی . وقتی وارد بوف شدیم چون تو رو از قبل سیر کرده بودم گفتی بلال می خوام و بابا واست گرفت و تو هم تا اخرش خوردی اخه عاشق بلالی . عمو سعید از ماهشهر امده بودند در تهرا با تیم بانک سامان بازی داشتند و ما هم واسه تشویق عمو سعید به استادیوم ازادی رفتیم تو هم می گفتی عمو سعید و داد می زدی و کلی تشویق کردی . امیر علی در بین تماشاچیان . کلی ذوق داشتی با دقت تمام همه را نگاه می کردی از ان روز کلی پرشت خوب شده عمو سعید که امده واسه استراحت .تو اویزون شدی و کلی صداش می زدی . فرداش امدیم خا...
8 آبان 1390

شروع مرحله جدید

سلام گل پسرم .این چند روز سرم خیلی شلوغ بوده و نتونستم بیام واست بنویسم .اما خلاصه واست می گم ٥شنبه گذشته خانه عمه لیلا رفتیم و کلی عمه را هم به زحمت انداختیم و خیلی به همه ما خوش گذشت تا جمعه ساعت ١١ شب انجا بودیم . با مامان ننی و عمه سهیلا و شیرین خانم .مامان زری و بابایی و مامانی و عمو امیر هم به مشهد رفتند اخه بابایی بعد از ٣٠ سال بالاخره بازنشست شد و به این مناسبت رفتند مشهد و چهارشنبه میان .شنبه هم با بابا صادق کلی خرید رفتیم و شب هم جشن کلماتت در خانه شیرین خانم بود .رعنا خانم و سپیده هم انجا بودند .خلاصه یک شنبه هم ما سه تایی رفتیم تیرازه و شام در بوف خوردیم تو هم بلال و سالاد را خوردی و یک ازدها هم خریدی اخه از ان همه اسباب بازی ای...
3 آبان 1390

امیر علی باسواد شد ..............

سلام بر پسر گلم خیلی خوشحالیم که در مر حله اول موفق بودی پسرم ممنونیم و دوست داریم .تا به امروز ٢٤ کلمه فارسی را به راحتی می خونی ( البته هر جا و در هر کتاب هم که این کلمات را ببینی کاملا می توانی بخونی .خودم امتحان نکردم اما خودت دفتر نقاشی ات را اوردی و مقدمه اش که نوشته بود دارد را برایم خواندی )و کلی هم انگلیسی حرف زدن یاد گرفتی .ما به تو افتخار می کنیم . طبق این روش فعلا که مرحله اول تمام شد یک هفته استپ می کنیم بعد از یک هفته انشاله مرحله دوم که ٤٨ کلمه و دشوار تر هم هست را شروع می کنیم .خدایا شکرت به خاطر این ثروت بزرگ (امیر علی ) که به ما دادی هزاران بار شکر . طبق گفته این روش باید برایت جشن کلمه بگیریم و در اولین فرصت خوشحا...
1 آبان 1390

از سه شنبه تا امروز 24/7/90

سلام مامانی من .ببخشید کمی با تاخیر خاطراتت را برایت می نویسم سرم کمی شلوغ هست و کمتر وقت نوشتن دارم اما هرگز تو را فراموش نمی کنم و همچنان از خاطراتت می نویسم . از روز دوشنبه که از خانه خاله گیتا امدیم سه شنبه در خانه ماندیم البته تو با مامان زری و بابایی به پارک رفتی و اخر شب امدی خانه .چهارشنبه هم عمه سهیلا جون به ما گفت ماهی درست کردم امیر علی دوست داره بیاین و دوره هم باشیم خلاصه آن شب هم خانه عمه سهیلا جون بودیم .و ماهی خوشمزه ای خوردیم هلیا و عمه لیلا و مامان ننی هم امدیند و خیلی به تو خوش گذشت و کلی ماهی خوردی .و 5 شنبه ظهر مامان زری امد دنبالت و رفتی خانه شان و من و بابا هم به بهار رفتیم برایت کلی لباس پاییزی خریدیم و بعد هم به گر...
25 مهر 1390

خانه خاله گیتا و دانیال فیل کوپولی

اول از همه از خاله گیتا و عمو دامون و دانیال جون به خاطر مهمان نوازی عالی و محبتی که به ما داشتن کما تشکر را داریم . امیر علی مامان ما امروز از صبح به خانه دانیال جون رفتیم نهار و شام هم بابا صاقد امد و خیلی به ما خوش گذشت تو هم کلی از دانیال تقلید می کردی و کلی شیر خوردی .امروز هم دانیال جون برنده قرعه کشی نی نی وبلاگ هم شد و خاله گیتا خیلی خوشحال شد . امیر علی محو اتاق دنی کوچولو شده و همه اسباب بازیها را تا اخر شب حسابی به هم زد. وای وای تو همش از دانیال تقلید می کردی و حسابی هم شیر خوردی . خاله گیتا جون هم به مناسبت روز کودک این اسمارتیز جالب را به تو هدیه داد .خیلی ممنون خاله جون . کلی از دانیال تقلید کردی و شک...
19 مهر 1390

برنده های خوش شانس

روز کودک بر همه شما نی نی های ناز مبارک باد . تبریک ویژه واسه دانیال جون و ماهان جون و کوثر جون دوستهای گل امیر علی هزار بار مبارک باشه . همیشه پیروز و موفق باشین . امیر علی مردانی ...
19 مهر 1390

خاطرات این چند روز

سلام بر گل پسر مامانی .خوبی مامان جون .؟ ایشاله همیشه سالم و شاد باشی .این چند روزی که نتونستم برایت بنویسم چون سرم کمی شلوغ بود و اینکه اینترنتمان قطع بود .خلاصه ای از این چند روز : عمه سهیلا جون مثل همیشه که به یاد شما هستش این مازیک های زیبا را برایت خرید تا نقاشیهای قشنگی باهاش بکشی .ممنون عمه جون . و این هم پسره باهوشم که در تلویزیون می دید همه خودشان را درست می کنند و گریم می کنند .تو هم خودت را گریم کردی با مازیکها و به من گفتی مامان گریم کردم .... وای که مگه صورتت پاک می شد کلی سابیدمت اما پاک نشد . و باز هم تقلید .و با سایه های من چه کردی ؟ تازه ذوقم می کردی که نقاشی کشیدی ..... بعد از نقاشی من که در شم...
16 مهر 1390

پاييز گيلان

سلام بر پسر گلم .ماماني ما امديم .از روز يكشنبه به مسافرت گيلان رفتيم و 5 شنبه اخر شب هم رسديم تهران و جمعه هم از صبح به اردوي پارك ارم رفتيم .از روي عكس همه را برايت تعريف مي كنم اولش بگم كه تو براي اولين بار در شمال يك نقاشي كامل و زيبا البته به چشم ما كشيدي كه ما را حيرت زده كردي چون اصلا بهت ياد نداده بوديم و ازت نخواسته بوديم بكشي خودت كشيدي و و ما هم كلي تعجب كرديم اخه هنوز 2 سال و 4 ماهت هستش وافرين پسرم .اين مسافرت همراه مامان نني و عمو مهدي و خاله نازنين رفتيم .خيلي به ما خوش گذشت و جاي همگي خالي چون تابستان و بهار امسال شمال را ديديم اما پاييز گيلان بسياز زيبا و قشنگ واسمون و پر از عكس و خاطرات زيبا بود .البته هوا كمي براي تو سر ...
8 مهر 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به باهوشم می باشد