هم مامان هم بابا
این چند روز تعطیلی بر مامان خیلی سخت گذشت .چون بابا سرما خورده بود و استراحت می کرد مامان هم دائم در حال رسیدگی به تو و بابا از سوپ و میوه و غذا تا .... هم با تو بازی می کردم هم بهت می رسیدم هم به بابا می رسیدم هم کارهای زیاد خانه هم تو را بیرون می بردم و باهات بازی می کردم هم اینکه خودم هم بسیار مریض و کوفته حتی از بابا بدتر شده بودم حتی گردنم هم نمی تونستم نکون بدم از درد .خلاصه اما ثانیه ای استراحت نکردم و جای بابا را هم برایت پر کردم .خلاصه اینها را گفتم که بدونی مادر یعنی چی ؟همیشه قدر بدون و هرگز تنهایش نگذار . بعد از کلی کار صبحانه و نهار و ............. عصری با هم به پارک جنگلی رفتیم در را کلی گوسفند را دیدی و در پارک هم با ن...
نویسنده :
مامان امیر علی
20:32









