پسر شجاع در باغ وحش ارم
سلام امیر علی خوبی مامان جون ؟
دیروز رفتیم باغ وحش از پارسال نرفته بودی و چون بزرگتر شده بودی برایت بیشتر جالب بود اما خیلی می ترسیدی و بابا را محکم بقل کرده بودی و پایین نمی امدی .خلاصه شهربازی هم اصلا سوار هیچ چیزی نشدی و نمی دانم چرا ترسیده بودی سر اذان طوفانی شد که همه جیغ می زدند و رگباری که همه را به وحشت انداخته بود تو هم بد ترسیده بودی و سریع سوار ماشین شدیم برقها رفته بود و رفتیم خانه مامان زری و ١٢ شب هم برقمان نیامد و رفتیم خانه شیرین خانم برقهاشون امده بودند .و وقتی برق ما امد برای انها دوباره رفت و ما هم تا امدیم بخوابیم دوباره برق ما هم رفت خلاصه نفهمیدیم دیشب چی شد .




مبهوت و بهت زده

سوار نمیشم دیگه .دارم بزرگ می شم و شجاع تر .

وای چه طوفانی و رگبار خیلی جالب بود
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پسر شجاع در باغ وحش ارم
