داستانه تولده روژین دختر عمه امیر علی
نمی دانی مادر چه تولدی برای روزین شد .تو و هلیا حکایتی بودید .اصلا روزین نفهمید تولدش هست یا تولده شما دو تا .شما دو تا ٢ سال با هم فرق دارید و به قولی هوو هم هستید .هر چه که تو بر میداری هلیا می خواد یا بر عکس تو می خوای هر چی که هلیا بر می داره .کادو های دوزین را بر می داشتید و سرش با هم دعوا می کردید گریه می کردید .اما یکم با هم مهربون می شدید و همدیگر را بوس می کردید اما دوباره همان اش و همان کاسه بود .خلاصه در بین این کادو ها کادوی هلیا به روزین بود که سرش بسیار با هم دعوا کردید که اسب بود و شما دو تا عاشقه تعصبی اسب .
این اسب با کلی دعوا تیکه تیکه شد و دو تا شد .کمی ساکت شدید .اما حالا هر دو هر دو اسب را می خواستید .از دسته شما دو نفر روزین کلافه شده بود .شب هم وقتی می خواستیم برویم خانه تو با اسبه روزین امدی و ما ازت گرفتیم و به روزین پس دادیم .اما امدی خانه کلی واسش گریه کردی و اسب خواستی .جالب این بود ساعته ٣ شب هم لیدار شدی و کلی گریه کردی و می گفتی برید اسب روزین را بیارید .به زور دوباره خوابیدی. چه حکایتی داریم از دسته شما دو نفر و اسب ؟
این کیکه روزینه
امیر رضا . هلیا .امیر علی .روزین .ساغر در تولده ١٠ سالگی روزین
امیر رضا و امیر علی در تولده روزین
امیر علی و عمو مجید در حاله بازی .امیر علی عمو مجیدشو که بابا هلیاست خیلی دوست داره .البته عمه لیلا هم بیشتر از همه دوست داره .
امیر علی و باله هلیا که امیر علی برداشته .
کادو هلیا که تیکه شد .
کادو هلیا که دعوا شد سرش حسابی .پرنسس نامه وبه هلیا خانومه .
گریه امیر علی سره اسب و عروسکه هلیا.چه اشکی مادر جون .

امیر علی با گریه اسب و عروسکه هلیا رو برداشته .و هلیا هم به اتاق رفته و داره گریه می کنه .هر دو اسب را می خواد .امان از دسته شما دو تا.
و این شب به پایان رسید .


داستانه تولده روژین دختر عمه امیر علی
