پارک ارم امیر علی به روایته تصویر
امروز جمعه او را به پارکه ارم برده بودیم .کلی ذوق کرده بودی و خیلی حرف می زدی .
اول اسب سوار شدی
بعد هم قو در دریاچه سوار شدی بعد هم فالوده مثلا خوردی.
این هم تاپ بازی که آخراش خودتو جمع کرده بودی .
تو که عاشقه بلالی و با ذوق هر چه تمام بلال می خوردی .مثله بابا صادق و عمه سهیلات .
بعدش به روی چمنها رفتیم و تو هم که عاشقه چمن .همش میدویدی و بابا صادق را دنبالت می کشاندی .
و به بابا صادق که نمی توانست تو را بگیرد کلی می خندیدی .
و بالاخره بد جوری خوردی زمین و تمامه بدنت گلی شد .
و بلند شدی و خودت امدی و تلافیشو سره بابا صادقت در اوردی و کلی با او کشتی گرفتی .
این هم از امروز .
باز هم برای داشتنه یک روز با هم و در کناره هم خدای بزرگ را شکر گذاریم .
خدایا هر روزت را شکر می گوییم و از تو می خواهیم هیچ پدر و مادری را به وسیله فرزند امتحان نکنی .خودت به ما دادی پس به خوبی خودت هم نگهدارشان باش .غمه هیچ پدر و مادری را هرگز نخواه .تو بزرگ و مهربانی و ما هم می دانیم صاحبه اصلی این دنیا فقط خودت هستی و ما نی نی های گذشته و امروز تو هستیم . خدایا از ته قلب از تو می خواهیم تا ظهوره امام زمان را نزدیک کنی تا تمامی مریضیها به یمنه وروده ایشان از دنیا پاک شود . و همه ما بنده هایت به خوبی و شادی تا ابد در کناره هم زندگی کنیم .ما این دنیای فریبندتو با این همه زرق و برقت را نمی خواهیم .فقط می خواهیم به دور از مریضی و مشکلات و امتحانهای تو با هم و با ارامش زندگی کنیم .پس ما را به ارزوهایمان برسان .تو مهربونی مگه نه ؟ پس بخواه که بخشنده ای مگه نه ؟پس ببخش .دوست داریم .


پارک ارم امیر علی به روایته تصویر
