اولین افطاری سال 90
سلام پسره گلم .ماه مامان و بابا .ما به خاطره هدیه ای مثل تو خدا را شکر می کنیم .
امروز اولین روز ماه رمضان بود و ما هم مهمان افطاری داشتیم .خاله گیتا و عمو دامون و از همه مهمتر دانیال جون .که همگی با هم برای شام به رستوران و پارک شرکت نفت رفتیم .و این اولین افطاری ما بود .
تو امروز کلی با مامان زری بازی کردی و مامان هم کمی استراحت کرد .اصلا ظهر نخوابیدی و توی ماشین در راه رفتن خوابت برد اما تا انجا رسیدیم و صدات زدم گفتم اسب بیدار شدی .خلاصه شبی به یاد موندنی واسه همه ما شد و بسیار هم خوش گذشت مخصوصا به شما دو تا پسر که کلی ذوق کرده بودین .

ما منتظره بابا هستیم که مامان زری می خواد از دست تو فرار کنه که تو نمی زاشتی و در حاله چونه زدن هستی که نرو خونتون مامان زری من گناه داررررم .....

اولش خواب بودی و ...

و حالا امیر علی به عشق اسب رسید.

این هم پدر و پسر قند عسل .در حاله سرسره بازی .

دانیال جون و امیر علی خان .هر کدوم در حال خودتون بودین .
بقیه در ادامه مطالب ................................................................

این هم یک عکس هنری از بابا صاقد

اینو جا داره اینجا برات بگم که خیلی ماهی مامان جون .در خانه هر چی می خوری اشغالشو می بری می ندازی سطل اشغال و یا هر چی بر می داری می زاری همانطوری مثل قبل سره جاش اما به غیر از اسباب بازیهات .شلوار و کلا" لباساتو می ری از کشوت و کمدت خودت بر می داری و می پوشی بدون اینکه کسی بهت بگه و ... و اما اینجا بعد از کشیدن نقاشی مداد ها را در جعبه اش جمع کردی و امدی .فدات بشم من .

واین هم افطاری و واولین مهمانهای افطاری ما در اولین روز ماه رمضان ٩٠

این هم یه دختر ناز که می خواست بوست کنه اما تو نمی زاشتی .
و امروز هم به خوبی و خوشی تمام شد .


اولین افطاری سال 90
