امير علي مردانيامير علي مرداني، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

باهوشم

امیر علی در نمایشگاه کیتکس عمو پورنگ

1390/11/21 21:19
3,856 بازدید
اشتراک گذاری

سلام بر گل خودم امیر علی مامان عزیزم فدات بشم من از این چند روزی را که برات تعریف نکردن بگم که ؟................................

بیا دنبالم تا برات تعریف کنم .بوس گنده از لبای شیرینت .

چون خاطرات و عکسها کمی زیادن روی عکسها برات تعریف می کنم که چهارشنبه مهمان عمو مهدی و خاله نازنین بودند و خیلی به ما و تو خوش گذشت .البته تو از صبح زود خانه مامان زری بودی و شب با مهمانها رسیدی و 5 شنبه هم خاله سحر و عمو مرتضی اومدند و که عصری با عمو مرتضی رفتی دوتایی اندیشه و تو تمام راه را خواب بودی و در راه برگشت تازه بیدار شدی .شب خاله سحر داشت ظرف می شست با لیوان دستش را بد جور برید و رفتند درمانگاه و 6 تا بخیه خورد و تو همش نگران دست خاله بودی و ناراحت بودی .خلاصه شب خوبی بود و مامانو خاله سحر هم تا مردها و تو بیاین کلی پیاده روی کردیم و گردش و خرید و خیلی به ما هم خوش گذشت .

حالا بقیه  خاطرات :

قربونت بشم من

پسر ماه من می خواستی بری خانه مامان زری

نمایشگاه

امروز صبح ساعت 12 ظهر اماده شدبیم بریم نمایشگاه کیتکس که فوق العاده ترافیک بود و تازه 1 رسیدیم و نمایشگاه خیلی جالب و پر باری بود و ما خیلی خوشمون اومد البته اختتامیه نمایشگاه بود عمو پورنگ هم رفته بود چون ما دیر رسیدیم .

پرده اتاق کودک

وای اسب

وای اینجا را که دیدی ول نکردی و گفتی اسب می خوام و بعد کلی نگاه کردن بالاخره دوباره اسب خریدیم .

اسب

اسب بازم اسب .اسب را که خردیم گفتی زرافه هم می خوام گفتم فقط یکی اسب را بده تا زرافه بخرم گفتی نه ممنون همین یکی اسب خوبه ما هم کلی خندیدیم .اسب را عاشقانه دوست داری .

ماشین

ماشینهای کودک

تخت

عاشق تختهای ماشینی شده بودی و زود می دویدی اونجا تا عکس بگیریم .اما خیلی گرون بودند .

اتاق شادی

اینجا هم ایستگاه شادی

بازم تخت

و این هم یه مدل دیگه تخت ....

بسکتبال

اینجا هم بازی بسکتبال و ...

تخت پلیسی

بازم تخت مدل دیگه ..............خیلی گرون بودند تقریبا 3000000 در می یومد .

رستوران کودک

اینجا هم رستوران کودکان بود خیلی ایده جالبی بود .اما تو نخواستی غذا بخوری

از این دلقک

از این دلقک فرار می کردی ما کلی از دستت خندیدیم ...........

فرار

از دلقکها فرار کردی ها ..................

رستوران هانی

طبقه پایین اومدیم که بریم واسه خونه که گفتی کباب می خوام و اما صف غذا دو کیلومتر بود رستوران معروف هانی ما هم تقریبا بالی یک ساعت درصف بودیم تا نوبتمان رسید و تو هم کلی کباب خوردی و جای همه خالی خیلی غذاهاش عالی بودند .

هانی

این هم از نمای بالا رستوران و پر از جمعیت

اسب

این هم اسب هایی که خردیدی هاااااااااااااااااااا

مسواک

این هم مسواک و خمیر دندون که قرار شده هر شب بزنی تا دندونات سالم بمونند .

بعد از کلی ترافیک برگشت هم اومدیم خونه و خانه بهم ریخته که دو روز مهمان داشتیم را سه نفری با هم مرتب و تمیز کردیم و الان نشستی داری با صادق نقاشی می کشی و منم دارم تند تند می نویسم تا به شما ملحق بشم .دوست دارم گل پسر .راستی یادم رفت بگم که دخترا می یومدند و تو رو بوس کنند و تو هم فرار می کردی .به به افرین چه پسری از الان به دخملا رو نمی دی و اونا دنبالتن .افرین همین طور ادامه بده ...................................

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (18)

مامان نیایش
21 بهمن 90 20:01
وای خوش به حالت چه قدر بهت خوش گذشته معلومه کاش ما هم تهران بودیم جای ما هم خالی البته به شرطی که بذاری نیایش بوست کنه وروجک
خوش باشی همیشه


ممنون عزیزم .مامان امیر علی بوسش می کنه عروسک خانوم رو این پسره که اصلا بوس نمی ده .
مبین فرفری
21 بهمن 90 21:48
خاله سارا مواظب خودت باش دلم رفت چقدر بد بریده که 6تا بخیه خورده.
همیشه به گردش امیر علی جان


ممنون عزیزم .اما خاله سارا نه خاله سحر
مامان دانیال .
21 بهمن 90 23:17
اول از همه ازت تشکر میکنم عزیزم که اومدی به
وبلاگ دانیال و ممنون از لطف و محبتت.
میبینم که به شما هم حسابی خوش گذشته.
همیشه شاد و خوش باشید.
مبارکه خاله جون- چه اسبای قشنگی.
امیر علی جونم از این لباس دانیال برای تو هم دیدم
برات میگرم, دوست دارم, بوس.


ممنون خواهر مهربونم تو همیشه به ما لطف داری
مامان دانیال .
21 بهمن 90 23:27
ای کلک -خاله کباب خوردی بدون دانیال نوش جونت عزیزم. دلم برات تنگ شده.
افرین هر شب دندونات مسواک بزن که همیشه
سالم و سفید باشه. بوس.


ممنون خاله جون ما هم دلمون براتون تنگ شده دنی جون رو ببوس
مامان سارا
21 بهمن 90 23:59
چه عکسای خوشگلی معلومه کلی خوش گذشته



ممنون عزیزم بوس
یاس خاکی
23 بهمن 90 0:40
سلام از وبلاگت بسیار خوشم اومد تقریبا بیشتر آرشیوت رو خوندم یه جا گفته بودی شغل آینده ی امیر علی رو حدس بزنیم ...من احساس میکنم این بچه ورزشکار و سوارکار میشه با توجه به عمو سعید ورزشکارش و اینکه عاشق اسبه .......پسر باهوشی داری ماشالله. این نمایشگاه رو خیلی دوست داشتم برم اما فکر راه دور و ترافیکش نزاشت برم.....آفرین مامان زرنگگگگ


خیلی ممنونم از نظرات قشنگتون .
صونا
23 بهمن 90 0:48
خوش بگذره گل پسری...
هميشه به گردش و شادی...
ای ول بابا به دخترا رو نمی دی...
راستی نوش جونتون ولی فکر نکنم کبابش به خوشمزگی کباب شهر ما باشه آخه مال ما يه چيز ديگه ست...


ممنون صونا جون منم همینطور فکر می کنم کباب شهر شما یه چیز دیگست .
یاس خاکی
23 بهمن 90 1:15
یه سوال میشه بگی شما کدوم سمت تهران هستین و این کلاس خلاقیت که امیر علی جون میره کدوم سمته؟ دیگه چه کلاس هایی میره...پسرامون تقریبا هم سنن آخه امیرمهدی من خرداد 88 هست


می یام پیشت
مامان بیتا
23 بهمن 90 8:41
سلام مامان امیرعلی جون
خیلی دوست داشتم جمعه اونجا بودم و همدیگررو میدیم اما فرصت نشد .خوشحالم که به امیرعلی جون خوش گذشته


ممنون عزیزم بوس
مهرناز مامان امین حسین
23 بهمن 90 11:07
به به حسابی خوش گذشته چه عکسهایی چه تخت خوابهای خوشگلی
آفرین امیر علی جون هرروز دندونهایت رو مسواک بزن خاله جون به ما هم سربزن


ممنون عزیزم بوس
مامان متین
23 بهمن 90 14:02
سلام عزیزم چقدر حیف که ما همدیگه رو ندیدیم .آخه ماهم جمعه اونجا بودیم و ما هم 1 رسیدیم نمایشگاه. در هرصورت ان شالله همیشه به گردش و تفریح .
ماشالله امیر علی چه وسایل خوبی خریده .
راست می گی خانمی خیلی تختاش گرون بود ولی وسایل آموزشیش خوب بود .منم چند تا خریدم. تازه متین هم از دلقک اولش می ترسید ولی بعدش به گفته خودش شجاع شد.


آخه خیلی حیف شد همدیگر را ندیدیم .ممنون عزیزم
مامان نیاز
23 بهمن 90 14:16
سلام
آفرین به گل پسر اسب سوارم همیشه خوش باشین خیلی خیلی خوب کردی رفتی منم دوست داشتم بیام ولی مهمون داشتیم و سرمون شلوغ بود تو این وضعیت به هم ریختگی


ای داد توی اسباب کشی و مهمون خیلی سخته خسته نباشید .
مامی کیانا
23 بهمن 90 19:44
چقدر اسب امان از دست امیرعلی اسب های جدید مبارک


ممنون عزیزم بوس
مادر کوثر و علی
24 بهمن 90 11:36
سلام امیر علی جون. معلومه که خیلی بهت خوش گذشته مامان جونت چه عکسای خوشگلی ازت انداخته چه توضیحات کاملی انشالله همیشه به نمایشگاه و رستوران و کباب
مامان ملینا
24 بهمن 90 14:20
چه عکسای خوشگلی البته بودن امیر علی باعث خوشگلیشونه ها. اسب نو هم مبارک. خاله خیلی دوستت دارم .بعد هم آفرین به پسر گل که دخمل ها رو محل نمی ذاشتی
مامان امیرعلی
25 بهمن 90 15:52
اسب جدید مبارک.ما هم رفتیم نمایشگاه کیتکس ولی بدون امیرعلی.


ای داد بیداد مگه شما نی نی هستین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مامان ماهان
28 بهمن 90 16:51
وااااااااااااااای خوش به حالتون من نتونستم برم خوشحالم که بهتون خوش گذشته چه اسب خوشگلی مبارکت باشه عزیزم عکسهات هم خیلی ناززززززززززززززززززه خودت هم مثل ماه می مونی بووووووووووووووووووووس
عباسی
29 بهمن 90 13:45
سلام
چه خاطرات وعکسهای قشنگی
امیدوارم دفعه بعدی امیر علی حتما بتونه عموپورنگ رو ببیینه


سلام عمو پورنگ جون ممنون به من سر زدین و برام یادگاری نوشتین دوستتون داریم .بوس
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به باهوشم می باشد