مهمانهای عزیزمون دانیال فیل کوپولی
سلام پسر گل من .خوبی .چهار شنبه که خانه آمدیم انگار از مسافرت اومده بودیم .وای پر از اسباب و لباس و خانه خاک گرفته .یا علی گفتم من و تو با هم خانه را تا شب مثل گل کردیم .واسه 5 شنبه که مهمان داشتیم هم خرید کردیم و تقریبا کارهامون تمام شد اما من جمع می کردم تو هم از اون ور می ریختی کلی کلافه شده بودم اما چاره ای نبود و ادامه دادم .فردا صبح هم تا تو بیدار بشی کلی کارهارو کردم تا خاله گیتا و عمو دامون و دانیال جون بیان خونمون .ته چین درست کردم و همه کارها رو انجام دادم اخه اصلا دوست ندارم کارهامو واسه مهمون بزارم و انها را به زحمت بندازم و دوست دارم کنارشون باشم و کاری نداشته باشم و اما عمو دامون هم زحمت کشیده بود جوجه گرفته بود و امدند و شب در...
نویسنده :
مامان امیر علی
16:25








