امير علي مردانيامير علي مرداني، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

باهوشم

ادامه .... پائيز گيلان 90

اينجا ماسوله هستش ما مشغول عكس گرفتن با لباس محلي بوديم كه ديديم تو به خانم گفتي منم مي خوام لباس بپوشم و تنت كرد و كلي هم ذوق كردي و به همه با تعجب نگاه مي كردي. ميرزا كوچك خوان شدي .؟ امير علي و تفنگ . چه عشقي در اين عكس هستش .حيفم امد نزارم . قربونت بشم من. اصلا به دوربين نگاه نمي كردي . اين هم مرد هاي من .فداتون بشم من . يك حكايت جالب: بابا ديد كه تو يك ني ني را بقل كردي اون هم داره ازت فرار مي كنه .امدم گفتم نكن مامان جون ني ني دوست نداره.كه مامانش گفت : امير علي .شما وبلاگ دارين ؟ گفتم بله گفت:من شما را مي شناسم دخترم نياز هستش .تازه من شناختم .چه جلب دنيا بسيار كوچيك هستش .خيلي خوش...
8 مهر 1390

گردش روز جمعه

سلام پسرکم. دیروز ظهر به ارایشگاه رفتی و عصری هم به خانه خاله منیژه که از کربلا امده بود رفتیم دیدنش و تو هم کلی اتیش سوزوندی با خاله جمیله هم کلی بازی کردی و شب هم به خانه مامان زری امدیم انجا هم که نگو و نپرس چه ها که نکردی وای . امروز جمعه از صبح بابا ما را زود بیدار کرد و برایمان نان تازه خرید و صبحانه خوردیم و حاضر شدیم و رفتیم گردش بعد هم به کبابی اوا رفتیم چون می گفتی من کباب می خوام خلاصه کلی هم شیطنت کردی و غذایت را خوردی و با تختهای بقلی کلی بازی کردی بعد هم به هایپر استار رفتیم و در شهربازی انجا فقط بسکتبال بازی کردی بعد هم مداد رنگی برداشتی و نوکهاشون رو شکوندی بابا هم شیطنتش گل کرده بود و تو را سوار چرخ خرید کرد و تند ه...
1 مهر 1390

ارایشگاه مردونه

فدات بشم من دیروز موهاتو رفتیم کوتاه کردیم مثل یک مرد اروم نشستی و با دقت به ارایشگر نگاه می کردی و هر چه را که می گفت به خوبی انجام میدادی .بعد هم گفتی که اقا خیلی خوشگل شدم .سشوار نزنی ها .اما سشوار هم زد و باز هم ساکت نگاه کردی .مبارکت با شه مامانی من . ...
1 مهر 1390

مهمانی خانه امیر علی مردانی ( خانواده مردانی ) + دامادها + شیرین خانم

سلام بر امیر علی مامان . دیروز کلی مهمان داشتیم من از ٧ صبح بیدار شدم واسه تهیه شام شب .چون تنهایی باید همه کارها را انجام می دادم باید زود شروع می کردم .تو هم که همیشه تا ١٢ خوابی اما نمی دانم چرا ١٠ بیدار شدی و امدی به خرابکاری من هم داشتم پیراشکی گوشت درست می کردم که همه جا را ارد پاشی کردی و واسم حسابی کار درست کردی و اسباب بازیها را ریختی خلاصه من هم زود فرستادمت خانه مامان زری .تا بتونم به کارهام برسم . غذاهای سخت داشتم درست می کردم که کارهام تا ٧ شب طول کشید.پیراشکی گوشت به تعداد زیاد و میرزاقاسمی و خوروشت ترشی باش با بادمجون و مرغ سرخ کرده با سیب زمینی سرخ کرده سالاد شیرازی و ماست خیار و سبزی خوردن تمام کارها خیلی سنگین و وقت ...
31 شهريور 1390

و از دست تو پسر ( مامان عصبانی )

سلام امیر علی مامان خوبی ؟ امیدوارم هر جا که باشی شاد و سلامت باشی . امروز سه شنبه از صبح خیلی من را  اذیت کردی از خورده فرامایشات گفته تا شوخیهای بدت و اینکه من امروز کلی هم کار داشتم خانه را تمیز کردم و کلی هم رفتم خرید کردم و یه سری کارهای شام فردا را هم که میشد امروز انجام دادم فردا کلی مهمون داریم که عمه اینا هستند. اما از این ور من جمع می کردم و تو می ریختی وای داشتم از عصبانیت کلافه می شدم زنگ زدم بابا از سر کار امد اما نشست به روزنامه خوندن و من هم که از صبج عصبانی بودم لباس تو را تنت کردم و هر دوی شما را گفتم زود بیرون . اخه مثلا بابا امده بود تو را نگه داره که انگار نه انگار .ولی با هم رفتین و کلی هم تو در پارک بازی کر...
29 شهريور 1390

سوغاتی خاله منیزه

سلام بر پسر گلم امروز از صبح من نبودم و تو رفتی خانه مامان زری و کلی هم اتیش سوزوندی . خاله مامان یعنی خاله منیزه امروز با محمد رضا از زیارت کربلا امدند .و برایمان کلی سوغاتی اوردند .تو هم خیلی خوشحال شدی . خاله جون و محمد رضا جون زیارتتون قبول و متشکریم از اینکه یاد ما هم بودین و زحمت کشیدین و سوغاتی های زیبا اوردین .ممنون . این هم سوغاتی خاله منیزه و محمد رضا جون .   ...
29 شهريور 1390

اولین زیارت امیر علی

سلام پسرم امروز یک شنبه مامان زری و بابایی امدند دنبالمون تا بریم گردش .بابا صادق کمی دیر می امد .ما رفتیم به جاده امامزاده داوود و در مسیر به امامزاده یکی از نوادگان امام موسی کاظم ( ع ) که سالها پیش سریالی به نام سیتا در انجا فیلمبرداری شده بود.خیلی جای با صفا و جالبی برایمان بود یه بوی خاصی میداد.پر از حیوان الاغ بود که بار می بردند.تو هم کلی صفا کردی و شیطونی .با عکسها بیشتر توضیح می دم برات . امیر علی و بابایی در حیاط امامزاده  عکسی از امام حسین (ع) البته در تجسم انسانها در ایام زمان . این هم درب ورودی مقبره    فربونت بشم داری دعا می کنی ومقبره را بوس می کنی پسر گلم داره نماز می خ...
28 شهريور 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به باهوشم می باشد