خاطرات از تولد دانیال
سلام امیر مامان . این چند روز روزهای شلوغی داشتیم و نتوانستم برایت خاطره ای بنویسم الان هم خانه مامان زری هستیم و مامانی اینجاست .تو هم در حال شیطانی کردن هستی . تازگی خیلی شیطان شدی و کنترل کردنت خیلی سخت شده و شیطانیت را از حد گذروندی .۵ شنبه ظهر ۵ اسفند ۸۹ رفتیم خانه دانیال و تو توی آژانس خوابت برد .اولش که از خانه مامان زری آوردمت شروع به بلبل زبانی کردی و به آقای راننده سلام بلندی کردی و شروع به گفتن نام ماشینها کردی و بعد خوابت برد اما در خانه دانیال از خواب بیدار شدی و شروع به ذوق کردن کردی و توی اتاق دانیال با ماشینش بازی می کردی و دست به اسباب بازیهاش می زدی . خلاصه با آمدن هر مهامانی می رفتی جلوی در و...
نویسنده :
مامان امیر علی
17:14


