مامان ننی برگشت از حج
سلام پسرم چند روزی دیر کردم و برایت از خاطراتت ننوشتم .اما از چهارشنبه هفته پیش برایت بگویم که تو را از صبح خانه مامان زری گذاشتم و به خانه مامان ننی رفتم تا تدارک امدنش را از مکه ببینیم .
با بابا صادق خریدها را کردیم .گل و پارچه و .... خریدیم .گوسفند را هم با عمو مهدی هماهنگ کردند .خاله نازنین هم پیش من ماند تا به کارهای دیگر برسیم .خلاصه همه کارها تمام شد .صبح هم به فرودگاه رفتیم و مامان ننی و حاجی بابا و خاله اذر با طاهره و پدرش به سلامتی همگی ار خانه خدا امدند .و ما کلی ذوق کردیم .همگی اول به خانه حاجی بابا رفتیم و بعد دوباره به خانه مامان ننی امدیم و گوسفند کشتیم و تو کلی دلت برایش سوخت و می ترسیدی نزدیک بشی .خلاصه اخره شب با اصراره روزین ساکها باز شدن و مامان ننی کلی ما را شرمنده کرد و برایت کلی سوقاتی اورد.تیشرت با شلوار .

هلیا و امیر علی در فرودگاه ١٢ خرداد ٩٠ ساعته ٢ ظهر

روزین و امیر علی و هلیا در فرودگاه مهراباد در حاله بازی با اسبهای متحرک

وای خدای من اینجا هم اسب .هلیا و تو با دیدنه اسب رفتید و گیر دادید تا عمه سهیلا برایت خرید.
خلاصه این روز هم تمام شد .
شب قرار شد تا فردا صبر کنیم تا جایی در شمال برای عمو مجید خالی بشود و همگی با هم به شمال برویم .


مامان ننی برگشت از حج
