امير علي مردانيامير علي مرداني، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره

باهوشم

مسافرت به شمال از گیلان تا مازندران

1390/3/18 23:57
1,788 بازدید
اشتراک گذاری

تا ساعته ١٢ صبر کردیم اما از عمو مجید خبری نشد و خاله نازنین زنگ زد و گفت ساعته ٣ ظهر ما دو ماشینه حرکت می کنیم .چون بقیه نمی یان .

ما هم وسایلمان را جم کردیم و ساعته ٣ راه افتادیم .اول به چالوس رفتیم و دور زدیم چون بسیار ترافیک بود هراز را هم بسته بودند .رفتیم به جاده رشت و خلوت بود .هوا بسیار عالی بود و بوی خوشی می امد .

ساعته ٦ بود که عمو مجید زنگ زد و گفت که با عمه سهیلا و مامان ننی راه افتادند.

ما هم تفریحی رفتیم تا به لاهیجان رسیدیم .برای شام که رستورانها خیلی شلوغ بود و تا شام خوردیم و به سمته رودسر راه افتادیم ساعت ١٢ شب شده بود تا به رودسر رسیدیم عمو مجید اینا را هم دیدیدم .همگی به کنار دریا رفتیم و چای و قلیون و بلال ردیف شد و اصلا به فکره جا نبودیم .

چشمت روزه بد نبینه .تمامه شهر ها را رد کردیم به امیده یه جا اما نبود که نبود .تا ٥ صبح به عباس اباد رسیدیم .و یه ویلا پیدا کردیم .اما تا ١٢ ظهر خالی نمی شد .یک سری در ماشین ها و یک سری در تخته کناره دریا خوابیدیم .

١٢ وارده ویلا شدیم .و همگی بیهوش حتی تو هم خوب خوابیدی .ساعته ٣ رفتیم برای شنا به دریا و تو کلی ذوق کرده بودی اما از دریا همچنان می ترسیدی و نمی یامدی در اب .

شب هم تا خوابت می گرفت .می گفتی بریم خانه مامان ندا جون .ای بابا حالا بیا و دوروستش کن .کلی گولت می زدیم .

البته کلی هم با هلیا فیلم داشتی سره اسبها و کیفش .

شبه دوم پشه ها تو رو خوردند حسابی و هلیای شیطون هم فلاکسه چای داغ را سر کشید و لبانش و گردنش سوخت .

در کل خیلی خوش گذشت .در راه برگشت هم از جاده چالوس برگشتیم و ساعته ١٢ شب به خانه عمه لیلا برای خوردنه بستنی رفتیم .٢ شب هم با رساندنه عمه سهیلا به خانه مان امدیم .

و تو به ارزوت رسیدی .این هم خانه مامان ندا جون .بفرما پسر جون

عمومهدی و امیر علی در جاده رشت ١٣ خرداده ٩٠

ویلای عباس اباد امیر علی و اسبهای هلیا جون .١٤ خرداده ٩٠

امیر علی در حاله بازی با ماسه در دریا

هلیا و امیر علی در ماسه بازی دریای عباس اباد

چه ذوقی کردی با ماسه بازی ها

امیر علی کباب پز

هلیا و امیر علی در راهه برگشت از دریا دو یاره جدا نشدی

ای پشه های بد امیر علی و خوردین .نامردا

اینجا جاده چالوسه ١٦ خرداده ٩٠ رستورانه اکبر جوجه .تو هلیا ذوق کرده بودین و می گفتی چه شهره بازی خوبیه .مامان ندا هم کلی بازی کردا.

 و این هم پایانه سفرمان در این ماه بود .خیلی به تو و به ما خوش گذشت با همسفرانه خوبمان .یک مسافرته بدونه برنامه ریزی و یکباره این هم تجربه ای بود و جالب .خدا را شکر به خیر و خوبی گذشت و رفت جزیی از خاطرات زیبا .و به خاطره ها پیوست .

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مامان ماهان
19 خرداد 90 0:26
خوشحالم که بهت خوش گذشته ای پشه های بد چرا گل منو خوردین فکر کنم کباب امیر علی خوشمزه ترین کباب دنیا شده بود نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مامان فرشته
19 خرداد 90 1:45
سلاممممممممممم عزیز دلم خوبی ؟ همیشه به گردش و تفریح گلم خوش گذشت ؟ ای پشه های بد الهی بمیرید که جیگر خاله رو خوردید همیشه شاد باشید گلم بوسسسسسس
faeqeh
19 خرداد 90 1:50
azizaaaaaaaaaaaaam che ghande asali mashala
نسترن
19 خرداد 90 15:03
سفرا بی خطر خانومی. خوش گذشت؟ واقعا که خیلی شلوغ بود این چند روز مگه نه؟ کاش میشد همو می دیدیم اونجا
مامان آوا
22 خرداد 90 21:29
خیلی عکسات قشنگن عزیزم ماشالله حسابی خوشگل و خوش تیپی هان
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به باهوشم می باشد