مهمانی افطاری با عمو مهدی وخاله نازنین
سلام گل پسرم .
امروز مهمان داشتیم و ما هم به جای خانه مان انها را شام به رستوران در باشگاه دعوت کردیم و امروز که جشن تولد امام حسن مجتبی بود و در انجا جشنی جالب هم بر پا بود .ولی تو دائم می گفتی بریم اسب سوار بشم .خلاصه شب خوبی را داشتیم و بسیار خوش گذشت به تو و ما .

اینجا منتظری تا عمو مهدی اینا بیان و با هم برای شام بریم .بعد از دو دست لباس عوض کردن و کلی از من تعریف کردی و کلی پاچه خواری از بابا کردی تا رفتیم .

واین هم باز هم اسب اسب و اسب چی بگم تو عاشقه اسبی .

این هم پسره ناز من که اسب را ول کردی و داری سرسره بازی می کنی .

صحبت های مرودونه عمو مهدی و امیر علی

بعد از شام و افطاری به سینما انجا رفتیم و سریال ٥ کیلومتر تا بهشت را البته آخراش رسیدیم را دیدیم و بعد هم جشن تولد امام حسن مجتبی (ع)را دیدیم و بعد هم از عمو اینا خداحافظی کردیم و به پارک خانه مان رفتیم تا خسته شدیم و امدیم خانه
و امشب هم تمام شد . شب بخیر پسرم .


مهمانی افطاری با عمو مهدی وخاله نازنین
