امير علي مردانيامير علي مرداني، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره

باهوشم

خانه خاله سحر

1390/5/30 15:13
2,938 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسرم اینقدر این چند روز سرم شلوغ بود که فرصت نوشتن خاطراتت را نداشتم .

از روزی که با عمو مهدی اینا رفتیم فرداش خانه بودیم و ٥ شنبه خانه خاله سحر افطار و شام دعوت بودیم .تو هم کلی شیطونی کردی و خانه خاله سحر را کاملا به هم ریختی .شب خوبی بود .

و جمعه هم از ظهر خانه مامان زری بودیم و شب تو گیر بد به ما دادی که بریم خانه هلیا و ما هم دوباره تسلیم شدیم و شبانه رفتیم تو و هلیا و روزین کلی با هم بازی کردین و کم دعوایتان شد .

ساعت ٣ شب بود خوابت گرفته بود و می گفتی جا بندازیم و بخوابیم اما دوباره گولت زدیم و رفتیم خانه مان و شب خوبی بود.

شنبه هم من از صبح بیرون بودم و تا ٧ بعد از ظهر دنبال کارهام و بعد هم افطاری خانه مامان زری که همه را برای افطار و شام دعوت کرده بود .تو هم با محسن کلی اتیش سوزوندی و کلی هم ازش کتک خوردی .

خلاصه شب خوبی بود .

البته دوربین نبرده بودم و عکس کمی ازت دارم از این چند روز .

ghatar

این هم قطارت که دایی نوید برات ٢ سال پیش خریده بود و ٤ شنبه برای اینکه در خانه نگهت دارم مجبور شدم بازش کنم .

khaneh khale sahar

این هم خانه خاله سحر .مچت را در حال خرابکاری گرفتم همه مجسمه ها را دست می زدی .

pishi

این هم پیشی خاله سحر که رفتی از یه جایی که فایم کرده بود پیداش کردی و ذو قم می کردی .

دیگه عکس از این روزها ندارم .ببخشید مامان جون .

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مهدی کامرانی
30 مرداد 90 17:30
سلام ایشالله پسرتونو خداد نگه داره ! از طرف من ببوسش! به باباشم سلام برسون!
مامان نیایش
30 مرداد 90 18:19
ای چشمان من! در این شب مهربان بگریید و بنالید و مرا از آتش دوزخ رها کنید. الهی! امشب که شب قدر است همه قرآن بر سر می کنند، توفیق ده قرآن به دل کنم... التماس دعا برای امیر علی شیطون
مامان ماهان
1 شهریور 90 0:24
خوب کنجکاو میخواد ببینه چیه دیگه -
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به باهوشم می باشد