امير علي مردانيامير علي مرداني، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

باهوشم

نی نی شگفت انگیز من

به نظر من تو از ١٠ ماهگی تا به الان حرفها و کارهایی انجام میدی که هر کدام برای ما شگفت انگیز هست .تو یک سال کمتر داشتی که اسم حیوانات را با صداشان می گفتی . اعضا بدن را هم به فارسی و انگلیسی می گویی بیش از ١٠ تا شعر می خونی .تمامی بازی فکریهارو تا سن ٥ سال به خوبی انجام می دی و پازل ٢ تا یی می چینی تا ١٥ می شمری حتی پس و پیش هم میگم درست می گی هم به فارسی هم به انگلیسی . الفبای انگلیسی را می خونی .وان تو تری فور هم تا اخر درست می گی .نماز می خونی .ارگ البته اشتباه می زنی اما میزنی و می خونی لگو حل می کنی .نخ و مهره را کامل انجام می دی و کاملا خوب صحبت می کنی . لباسهاتو کفشهاتو خودت می پوشی که در سن تو شگفت انگیز هست .همه افراد ر...
26 تير 1390

گردش امیر علی در باشگاه نفت

سلام پسره مامانی من . ٥شنبه همراه بابایی و مامان زری رفتیم به باشگاه شرکت نفت .شام مهمانشان بودیم .مامان خیلی خاطرات از این باشگاه داره از وقتی خیلی کوچیک بوده .بابایی تو ٣٠ سال در شرکت نفت قبل از اون هم بابا بزرگ مامان و عمو هاش و خود مامان ٧ سال و حالا دایی پوریا در این شرکت نفت کار می کنند. هرگز فکرشو نمی کردم یک روزی با پسرم در این باشگاه بیام و بازی کردنتو نگاه کنم .دنیا خیلی جالبه .نه ؟ جمعه هم سه تایی رفتیم کوهسار خانه بابا بزرگ تو بابا صاقد رفتین کارواش بعد هم رفتید از باغ زردالو چیدین .بعد هم اندیشه خانه حاجی بابا شام بودیم و بعد هم تو گفتی هلیا منتظره منه و رفتیم خانه عمه لیلا اولش خوب بودین ولی بعد کمی دعوا شد و دوبار...
25 تير 1390

این هم عکسهای جشن دندونی پسرم

رفتیم گردش در تیرازه و شام در بوف و تو فقط دلستر و سالاد کلم خوردی .من هم واست سبزی پلو اورده بودم .کمی خوردی . در پارک با بابا صاقد کله ملق می زدی .مثلا . در جاده امامزاده داوود .تا بلال حاضر بشه .تو قلیون اقا را برداشتی و نگاه می کردی . یک سری از عکسهای عروسی حسین : در حیاط بابابزرگ من که بهش می گی حاج اقا . از بابایی خواستی تا تو را روی موتور اقا بزاره .و پایین نمی امدی . ...
23 تير 1390

جشن دندانی امیر علی 2 ساله

سلام عزیزه مامان . فدای این پسرم بشم من .دیروز وقتی داشتم دندانهایت را تمیز می کردم .دیدم دندان کرسی دوم سمت چپ پایینت نصفه در امده و سمت راست هم سفید باد کرده .الهی من واست بمیرم . آخرین دندانی که در اوردی در تاریخ ٤/٧/٨٩ کرسی اول چپ و راست دندان بالایی ات بود .و تا به امروز از دندان خبری نبود . اینها را که در اوری می ماند دو تا بالایی ها کرسی دوم بالا . خلاصه بابا گفت ببریمش گردش .اول رفتیم تیرازه و شام در بوف خوردیم .بعد پارک در چمنها کله ملق می زدی .البته نه خوب .و بابابا صاقد بازی کردی . بعد هم به جاده امام زاده داوود و برات بلال خریدیم .البته تو سیر بودی و زیاد نخوردی . عکسهاشم بعدا واست می زارم . مبارک باش...
22 تير 1390

نماز خواندن امیر علی و تقلید از بابا صاقد

در نماز خواندن کلی پیشرفت کردی و اقامه هم می گی .و این بابا صاقد رو کلی اذیت می کنی و همش دنبالشی و از بابا تقلید می کنی .کلی من می خندم از دست شما . امروز کنترل تلویزیون رو قایم کرده بودی تا بابا باغ وحشت رو خاموش نکنه .حکایتی داریم از دست تو و بابات .بابا هم که حساس ..... قبول باشه مامانی من . بابا صاقد اصلا نمی فهمه از دست تو چه نمازی می خونه .اینقدر اذیتش نکن مامان جون........ ...
20 تير 1390

www.fillkopouli.niniweblog.com/

این اسم وبلاگ دانیال هستش که تازه به روز شده .این مامان خوبش دوست من و امیر علی هستند .و به خوبی خاطراتته دانیال را به روز و به زیبایی داره واسه دانیال جون می نویسه تا بزرگ بشه ببینه چه روزهایی رو داشته . این وبلاگ رو به همه دوستانه امیر علی و دوستهای خوبم معرفی می کنم تا اگه دوست داشتین به دانیال ما هم سر بزنید . ممنونیم . دانیال زرنگ مامان بابا   ...
20 تير 1390

عروسی حسین

سلام پسرم الان چند روزه که به کوهسار میریم و شبها خسته بر می گردیم .اخه عروسی خسین و مرضیه است .از خریدهاش تا عروسی مامان همراهش بوده .و واقعا دیگه خسته شده .تو هم سرما خورده بودی اما خدا را شکر بهتر شدی هر روز دو جور سوپ می پزم و با دواهات با یخچال ماشین همراه خودم همه جا می برم .هم به تو هم به عروسی می رسیدم هر دو کار هم به خوبی انجام دادم .اما خیلی خسته شدم . تو هم ماشااله واسه خودت مردی شدی عزیزم .اصلا با مامان کاری نداشتی حتی در قسمت زنانه اصلا نماندی همه اش با بابا صاقد و بابایی بودی .فقط واسه خوردن شربتهات و سوپهات می دیدمت .چه زود مرد شدی و مامان را تنها گذاشتی .حسودیم می شه به بابا همه جا با بابا صاقدی و نمی خوای قاطی خانمها با...
20 تير 1390

برای خاله های مهربون

سلام به همه خاله های خوب امیرعلی تازگی کتابی رو شروع به خوندن کردم که خیلی واسم جالب اومد خواستم به شما هم معرفی کنم تا اگه تونستید حتما بخوانیدش .بسیار جاب و اموزنده است برای خانمها . دیدن کتاب دست مادرها برای فرزندان بسبار اموزنده هست و در رشد فرهنگ و شخصیتشان بسیار موثر . نام کتاب :راز گمشده -ناز و ابراز در خانواده نویسنده : عبدالمجید دشتی براز جانی چاپ سوم  می باشد. یک قسمتش را برایتان می نویسم شاید دوست داشته باشید . مشکل اساسی تنها از بی ابرازی مردان نیست بلکه از زیاده خواهی زنان می باشد .زن نباید همه چیز خود را شوهر خود بداند تا انجا که بی ابرازی مرد خود فلج شود .زن باید با شخصیت باشد و خود را باور...
16 تير 1390

خانه خاله گیتا

دیروز از صبح برای نهار و شام به خانه خاله گیتا رفتیم صبح ساعت ١١ به زور بیدارت کردم و رفتیم تو و دانیال هر دو کنار هم با مهربونی بازی می کردین و به هم کار نداشتید .شب هم عمو دامون و بابا امدند و تا ١٢ انجا بودیم .البته از صبح در خانه خاله سرفه می کردی شب بردیمت دکتر .به اقا دکتر می گفتی عمو دامون کجاست ؟ بریم پیشه خاله گیتا . دکتر معاینه ات کرد و گفت که سرما گرما شدی و چیزی نیست شربت سرما خوردگی داد و گفت کمی چرک داره گلوت .مادرت بمیره .زود خوب شو مادر جون . داروهاتو به موقع میدم .فیرینی و هندوانه واسه اینکه تب نکنی و سوپ مرغ به دلیل اینکه اب زیاد از بدن دفع می کنه را به زور بلا بهت می دم تا زودتر خوب بشی مادر با بخور اب سرد .زود خو...
15 تير 1390

نگرانی مامان واسه تو

یک نگرانی من نسبت به تو دارم که از شدت نگرانی مشاوره تلفنی گرفتم و اینها رو به من گفتند . تو برای گرفتن هر چیزی از یه بچه دیگه زود گریه می کنی و پیشه من می یای و به من با گریه می گی من اصلا دوست ندارم اینطوری و زنگ زدم و مشاوره گرفتم .اما نمی دونم دوروست می شی یا نه ؟ اول اینکه در مقابله دیگران از تو دفاع نکنم و بگذارم خودت این مشکل رو حل کنی . به گریه هات اهمیت ندم و محلت ندم تا خودت ساکت بشی . بگذارم با کودکان دیگه تنها باشی و دخالت به بازیهات نداشته باشم و از دور مراقبت باشم . اجازه بدم خودت حق خودت رو از دیگران بگیری تا یک مرد با اعتماد به نفس و قوی بشی . مردها معمولا با خاطره مرد بودنشان همیشه بی دلیل اعتماد ب...
13 تير 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به باهوشم می باشد