امير علي مردانيامير علي مرداني، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

باهوشم

مسافرت به شمال از گیلان تا مازندران

تا ساعته ١٢ صبر کردیم اما از عمو مجید خبری نشد و خاله نازنین زنگ زد و گفت ساعته ٣ ظهر ما دو ماشینه حرکت می کنیم .چون بقیه نمی یان . ما هم وسایلمان را جم کردیم و ساعته ٣ راه افتادیم .اول به چالوس رفتیم و دور زدیم چون بسیار ترافیک بود هراز را هم بسته بودند .رفتیم به جاده رشت و خلوت بود .هوا بسیار عالی بود و بوی خوشی می امد . ساعته ٦ بود که عمو مجید زنگ زد و گفت که با عمه سهیلا و مامان ننی راه افتادند. ما هم تفریحی رفتیم تا به لاهیجان رسیدیم .برای شام که رستورانها خیلی شلوغ بود و تا شام خوردیم و به سمته رودسر راه افتادیم ساعت ١٢ شب شده بود تا به رودسر رسیدیم عمو مجید اینا را هم دیدیدم .همگی به کنار دریا رفتیم و چای و قلیون و بلال ردیف شد ...
18 خرداد 1390

مامان ننی برگشت از حج

سلام پسرم چند روزی دیر کردم  و برایت از خاطراتت ننوشتم .اما از چهارشنبه هفته پیش برایت بگویم که تو را از صبح خانه مامان زری گذاشتم و به خانه مامان ننی رفتم تا تدارک امدنش را از مکه ببینیم . با بابا صادق خریدها را کردیم .گل و پارچه و .... خریدیم .گوسفند را هم با عمو مهدی هماهنگ کردند .خاله نازنین هم پیش من ماند تا به کارهای دیگر برسیم .خلاصه همه کارها تمام شد .صبح هم به فرودگاه رفتیم و مامان ننی و حاجی بابا و خاله اذر با طاهره و پدرش به سلامتی همگی ار خانه خدا امدند .و ما کلی ذوق کردیم .همگی اول به خانه حاجی بابا رفتیم و بعد دوباره به خانه مامان ننی امدیم و گوسفند کشتیم و تو کلی دلت برایش سوخت و می ترسیدی نزدیک بشی .خلاصه اخره شب با...
18 خرداد 1390

شیطنتهای امیر علی با مامان زری

امروز بعد از اینکه رفتی با مامان زری حمام و امدی شروع به بهانه گیری کردی برای شیر بعد از ١٠ روز من هم دوباره از صبره زرد استفاده کردم و گفتم بیا بخور و تو فرار کردی و قایم شدی .و شروع به شیطنت کردی و مامان زری را با اسباب بازیهایت له کردی .بیچاره مامان زری به هر سازه تو گوش میکنه .از دسته تو .البته افتادی زمین و خودت را برایش لوس کردی . این هم از عکسهایش :   در این عکس داری درس می خوانی مثلا   اینجا از ترسه خوردنه جی جی قایم شدی .  در حاله بالا رفتن از کمد و خرابکاری  مامان زری را زیره اسباب بازیهات له کردی و حالا داری بوسش می کنی  و بالاخره افتادی و لوس شدی . ...
10 خرداد 1390

وبلاگه هلیا جون www.perances.niniweblog.com

سلام بر همه دوستانه امیر علی .وبلاگه هلیا جون کامل شده .دختر عمه امیر علی اگه دوست داشتید به هلیا جونم سر بزنید . هلیا جونم وبلاگت را به تو تبریک می گوییم .امیدواریم همیشه شاد و موفق باشی .  امیر علی ...
9 خرداد 1390

خلاقیت امیر علی

امیر علی وقتی چیزی را که می خواهد پیدا نمی کند از خلاقیت خودش استفاده میکند . در این عکس گیر داده بودی مرا به سرسره ببر اما مامان اصلا حالش خوب نبود و نبردم تو هم از این بالشت برای سرسره بازی استفاده کردی و سر سره می خوردی و می خندیدی و قتی من رفتم برایت سوپ ماهیچه بیاورم از بس که دوست نداری و به زوره من می خوری مثلا قایم شدی .تو اینطوزی قایم میشوی .....  سر سره بازی  با بالشت خلاقیت تو  و کلی الکی می خندیدی با خودت  مثلا قایم شدی من پیدات نکنم که سوپ نخوری .اما من پیدات کردم و گرفتمت . اما هر وقت هم چیزی را دوست داری بخوری به من می گی بابا نیاد بخوره .اخه بابا زودتر از تو همه چیز را تمام م...
9 خرداد 1390

آیا می دانید ؟

آیا می دانید که برای تعیین قده احتمالی فرزنده خود دو روش وجود دارد ؟ دختران : قده پدر و مادر + هم - عدد ١٣ تقسیم بر ٢= قده دختران پسران : قده پدر و مادر + هم + عدد ١٣ تقسیم بر ٢ = قده پسران جالب بود نه ؟ برای بیشتر دانستن مجله زندگی ایده ال را بخوانید در موردش توضیح کامل را داده است . ...
9 خرداد 1390

پارک ارم امیر علی به روایته تصویر

امروز جمعه او را به پارکه ارم برده بودیم .کلی ذوق کرده بودی و خیلی حرف می زدی .  اول اسب سوار شدی  بعد هم قو در دریاچه سوار شدی بعد هم فالوده مثلا خوردی.  این هم تاپ بازی که آخراش خودتو جمع کرده بودی .  تو که عاشقه بلالی و با ذوق هر چه تمام بلال می خوردی .مثله بابا صادق و عمه سهیلات .  بعدش به روی چمنها رفتیم و تو هم که عاشقه چمن .همش میدویدی و بابا صادق را دنبالت می کشاندی .  و به بابا صادق که نمی توانست تو را بگیرد کلی می خندیدی .  و بالاخره بد جوری خوردی زمین و تمامه بدنت گلی شد .  و بلند شدی و خودت امدی و تلافیشو سره بابا صادقت در اوردی و کلی با او کشتی گرفتی . این هم از ا...
6 خرداد 1390

عکسه امیر علی در مجله شهرزاد

دیروز برای خریده مجله رفتیم و دیدیم دوباره عکسه امیر علی چاپ شده .البته این بار برای شرکت در مسابقه خنده شهرزاد .خیلی خوشحال شدیم .این عکسه ١٠ ماهگیه امیر علی هستش . امیر علی در شهرزاد مسابقه خنده .١٠ ماهگی . ...
6 خرداد 1390

داستانه تولده روژین دختر عمه امیر علی

نمی دانی مادر چه تولدی برای روزین شد .تو و هلیا حکایتی بودید .اصلا روزین نفهمید تولدش هست یا تولده شما دو تا .شما دو تا ٢ سال با هم فرق دارید و به قولی هوو هم هستید .هر چه که تو بر میداری هلیا می خواد یا بر عکس تو می خوای هر چی که هلیا بر می داره .کادو های دوزین را بر می داشتید و سرش با هم دعوا می کردید گریه می کردید .اما یکم با هم مهربون می شدید و همدیگر را بوس می کردید اما دوباره همان اش و همان کاسه بود .خلاصه در بین این  کادو ها کادوی هلیا به روزین بود که سرش بسیار با هم دعوا کردید که اسب بود و شما دو تا عاشقه تعصبی اسب . این اسب با کلی دعوا تیکه تیکه شد و دو تا شد .کمی ساکت شدید .اما حالا هر دو هر دو اسب را می خواستید .از دسته ش...
6 خرداد 1390

بازی فکری

سلام امیره مامان و بابا . امیر علی از ٣ ماهگی بازی فکری برایت انجام می دادیم.از ١٠ ماهگی خودت کم کم شروع به بازی کردی و در ١٨ ماهگی تمامیه بازی فکری ها رو که تا سنه ٣ سال هست انجام می دادی . در ٢ سالگی بازی هایی که بتواند دقت و تمرکزت را زیاد کند انجام می دهی البته ١٠ دقیقه بیشتر نمی شینی .اصلا اهله نشستن نیستی .من همش فکر می کنم پات تاول ننمی زنه اینقدر راه می روی . خلاصه بازیهایی که دقت و تمرکز را زیاد می کنند عبارتند از : گفتنه داستان برای فرزند و از داستان سوال پرسیدن و کودک جواب بدهد. به کودک بگویید بدود و هر وقت شما سوت زدید بایستد . صدای حیوانات یا ماشینها را برایش بگذارید و از او بخواهید تا عکسش را به شما نشان...
6 خرداد 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به باهوشم می باشد