عروسی حسین
سلام پسرم الان چند روزه که به کوهسار میریم و شبها خسته بر می گردیم .اخه عروسی خسین و مرضیه است .از خریدهاش تا عروسی مامان همراهش بوده .و واقعا دیگه خسته شده .تو هم سرما خورده بودی اما خدا را شکر بهتر شدی هر روز دو جور سوپ می پزم و با دواهات با یخچال ماشین همراه خودم همه جا می برم .هم به تو هم به عروسی می رسیدم هر دو کار هم به خوبی انجام دادم .اما خیلی خسته شدم . تو هم ماشااله واسه خودت مردی شدی عزیزم .اصلا با مامان کاری نداشتی حتی در قسمت زنانه اصلا نماندی همه اش با بابا صاقد و بابایی بودی .فقط واسه خوردن شربتهات و سوپهات می دیدمت .چه زود مرد شدی و مامان را تنها گذاشتی .حسودیم می شه به بابا همه جا با بابا صاقدی و نمی خوای قاطی خانمها با...
نویسنده :
مامان امیر علی
17:12





