مسابقه خواب یک فرشته
مسابقه ( خواب یک فرشته )
امیر علی در پایانه یک ماهگی پایانه ٥ ماهگی نان در دهن در یک سالگی خواب روی تاپ عادته خوابت در ١٠ ماهگی ...
نویسنده :
مامان امیر علی
15:05
مسافرت به شمال از گیلان تا مازندران
تا ساعته ١٢ صبر کردیم اما از عمو مجید خبری نشد و خاله نازنین زنگ زد و گفت ساعته ٣ ظهر ما دو ماشینه حرکت می کنیم .چون بقیه نمی یان . ما هم وسایلمان را جم کردیم و ساعته ٣ راه افتادیم .اول به چالوس رفتیم و دور زدیم چون بسیار ترافیک بود هراز را هم بسته بودند .رفتیم به جاده رشت و خلوت بود .هوا بسیار عالی بود و بوی خوشی می امد . ساعته ٦ بود که عمو مجید زنگ زد و گفت که با عمه سهیلا و مامان ننی راه افتادند. ما هم تفریحی رفتیم تا به لاهیجان رسیدیم .برای شام که رستورانها خیلی شلوغ بود و تا شام خوردیم و به سمته رودسر راه افتادیم ساعت ١٢ شب شده بود تا به رودسر رسیدیم عمو مجید اینا را هم دیدیدم .همگی به کنار دریا رفتیم و چای و قلیون و بلال ردیف شد ...
نویسنده :
مامان امیر علی
23:57
مامان ننی برگشت از حج
سلام پسرم چند روزی دیر کردم و برایت از خاطراتت ننوشتم .اما از چهارشنبه هفته پیش برایت بگویم که تو را از صبح خانه مامان زری گذاشتم و به خانه مامان ننی رفتم تا تدارک امدنش را از مکه ببینیم . با بابا صادق خریدها را کردیم .گل و پارچه و .... خریدیم .گوسفند را هم با عمو مهدی هماهنگ کردند .خاله نازنین هم پیش من ماند تا به کارهای دیگر برسیم .خلاصه همه کارها تمام شد .صبح هم به فرودگاه رفتیم و مامان ننی و حاجی بابا و خاله اذر با طاهره و پدرش به سلامتی همگی ار خانه خدا امدند .و ما کلی ذوق کردیم .همگی اول به خانه حاجی بابا رفتیم و بعد دوباره به خانه مامان ننی امدیم و گوسفند کشتیم و تو کلی دلت برایش سوخت و می ترسیدی نزدیک بشی .خلاصه اخره شب با...
نویسنده :
مامان امیر علی
23:18
شیطنتهای امیر علی با مامان زری
امروز بعد از اینکه رفتی با مامان زری حمام و امدی شروع به بهانه گیری کردی برای شیر بعد از ١٠ روز من هم دوباره از صبره زرد استفاده کردم و گفتم بیا بخور و تو فرار کردی و قایم شدی .و شروع به شیطنت کردی و مامان زری را با اسباب بازیهایت له کردی .بیچاره مامان زری به هر سازه تو گوش میکنه .از دسته تو .البته افتادی زمین و خودت را برایش لوس کردی . این هم از عکسهایش : در این عکس داری درس می خوانی مثلا اینجا از ترسه خوردنه جی جی قایم شدی . در حاله بالا رفتن از کمد و خرابکاری مامان زری را زیره اسباب بازیهات له کردی و حالا داری بوسش می کنی و بالاخره افتادی و لوس شدی . ...
نویسنده :
مامان امیر علی
17:48
وبلاگه هلیا جون www.perances.niniweblog.com
سلام بر همه دوستانه امیر علی .وبلاگه هلیا جون کامل شده .دختر عمه امیر علی اگه دوست داشتید به هلیا جونم سر بزنید . هلیا جونم وبلاگت را به تو تبریک می گوییم .امیدواریم همیشه شاد و موفق باشی . امیر علی ...
نویسنده :
مامان امیر علی
17:25








